
وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ
فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ
...
الفی
سمبل
وقار
شعور
احساسات
و بسیاری صفات نیکو
که در نوع بشر در این زمانه
یافت نمی شود
ما را تنها گذاشت
تلخ است چنین فقدانی
خدایـــــــا در کنار توست، می دانم
محشور شدن با او آرزویمست
ای کاش لایق همراهی با او
بوده باشم و تو از من راضی باشی
به امید دیدارش
آرامشم ده
فغـــــــــــان
.
.
.


قطعه ای از یار سفر کرده ای که در وبلاگ سابق از ایشان بسیار گفتم
خدايا خستــه ام هر خستگي اندازه اي دارد
شدم بنده ز بيداد زمان هر بندگي اندازه اي دارد
به بحر غم خود غلطيدن و واماندگي تا كي
چه سود از عمر بيحاصل بگو هر زندگي اندازه اي دارد
به صبرم ميدهي وعده صبوري آخرم تا چند
كه تركد عاقبت سنگ صبـور آكندگي اندازه اي دارد
رسيده بر لبم اين جان ز دست ناكسان دون
تحمل كي كند اين خسته تن واماندگي اندازه اي دارد
به باران بلا اين ملك ويران شد
بخشكان اين بلا، بارندگي اندازه اي دارد
چه سود از اين سخن گفتن ولي يكدندگي اندازه ای دارد



خدایا تهیدستی در اوج اصالت
به که توانگری در اوج بی اصالتی
چشم سیر از تو خواهم نه دل سیر
که سیری چشم به معناست
وسیری دل به ماده